نقد و بررسی
کتاب جنس ضعیف اثر اوریانا فالاچیگزارشات سفر

این کتاب ابتدا در سال 1961 منتشر شد. کتاب در واقع شرح گزارش های فالاچی از سفر به کشورهای مختلف جهان است. این گزارشها برای هفته نامه L'Europeo انجام میشده است. کشورهایی که فالاچی به آنها سفر کرده عبارتند از: پاکستان، هند، سنگاپور و ژاپن. او مشاهدات مستقیمش را دربارهی وضعیت زنان در این کتاب جمع آوری کردهاست. «نویسنده در طی سفرش به آسیای شرقی کراچی وهندوستان ومالزی وچین وژاپن حقایقی دردناک از وضعیت زنان در این کشورها بیان میکند ولی موضوعی که برای من خیلی جذاب بود معرفی قبیله ای از زنهایی بود که مادر سالار نامیده می شدند که در جنگلهای استوایی کشور مالزی زنده میکردند وبسیار گمنام بودند که عمده افراد جامعه ی شهر کوآلالامپور هم از آنان اطلاعاتی در خور ندارند.»
جملات آغازین
بهترین معرفی برای این کتاب جملات آغازین آن است: «دختر یکی از دوستام واسه شام دعوتم کرده بود. اون دختر همه چی داشت؛ قشنگی، خونه شخصی، استقلال و شغلی که خیلی از مردا براش پَرپَر میزدند. خلاصه از اون دخترایی بود که همه مردم بهشون خوشبخت میگفتن و هیچکس به سرش نمیزد که همچین آدمی ممکنه حس کنه بدبخته… اما همین دختر وسط غذا خوردن یهو بغضش ترکید و تو گریه بهم گفت: "خیلی احمقی! من واسه داشتن همین چیزای مزخرفی، ناراحتم! تو فکر میکنی اگه یه زن بتونه شغلی که اغلب مال مرداس رو داشته باشه، یا حتی رییسجمهور بشه، خوشبخته؟… آخ! خدا! چهقدر دلم میخواست تو کشوری به دنیا اومده بودم که به زن محل سگ هم نمیذارن… تمام ما زنا آدمای بیخاصیتی هستیم." حرفای اون شب دختردوستم نگرانم کرد. مثل یه آدم که ندونه گوش داره، چون صبح که بیدار میشه، گوشاش سر جای قبلیان، اما یه روز که گوشدرد میگیره و گوشاش یادش میافتن… منم یهو این رو فهمیدم که مشکلای مردا به یه چیزایی مثل نژاد، یا پول و وشغل برمیگرده، اما مشکلای زنا دور یه موضوع میگرده؛ اینکه زن به دنیا اومدن.»

خبرنگاری مشهور

فالاچی در ایتالیا به دنیا آمد. او خود جنگ جهانی را از نزدیک دیده است. در بخشی از معرفی وی آماده است: «نه ساله بود که جنگ جهانی دوم شروع شد و پدر او که از موسولینی نفرت داشت، وارد جنبش مقاومت زیرزمینی گردید. اوریانا هم گرچه بعدها نوشت که دوطرف جنگ تفاوت چندانی نداشتند اما به پدر کمک میکرد و تا پایان جنگ تجربههای وحشتناکی را پشت سر گذاشت. هنوز بیست ساله نشده بود که نوشتن در روزنامهها را آغاز نمود و به قول خودش قدرت واژهها را کشف کرد. به خاطر قدرت بیان بالا، درک خاص سیاسی، جسارت فوقالعاده به سرعت از نویسنده ستون کوچکی در یک روزنامه محلی، به خبرنگاری بینالمللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم میزد تبدیل شد. هر جای دنیا که در آن زمان کانون خبری و رسانهای جنگ قدرت بین زورمداران میبود او را به خود جذب میکرد. فالاچی در پی سالها فعالیت حرفهای خود، موفق به دریافت جوایز معتبر بسیاری (از جمله مدال طلای تلاش فرهنگی برلوسکونی، جایزه آمبرگنو درو؛ معتبرترین جایزه شهر میلان، جایزه آنی تیلور مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و…) شد. او همچنین یک بار کاندیدای دریافت جایزه نوبل ادبیات گشت.»










0دیدگاه